سراب تنهایی
سراب تنهایی
برایم سخت است که کسی را قبول داشته باشم
برای ذهنم غیر قابل قبول است
که عکس دیگری در قاب بلندش جای گیرد
برای قلب کوچکم محال است تحمل کند
که با چشمان خود وجود دیگری را بر تخت سلطنتش ببیند
خودم نیز غیر از تو کسی را قبول ندارم و کسی دیگر برایم
دلبر یا افسونگر نیست و در دهانم مزه ندارد
و همه زیر دندان هایم طعم تلخ و گس دارند
اما افسوس ،،
می دانم و نمی دانی که دوست داشتن های من سراب تنهایی بیش نیست
یا تو نمی خواهی یا من لایق نیستم
صفا ، صمیمیت و آسمانی بودن تو
آن قدر برای قلب کوچکم سنگین بود که تمام افکار
رنگین اش مشوش شد و خود را برای همیشه به دیوانگی زد
یک رنگی و وقارت ،
مرا تبدیل به جسد نیمه جانی کردکه فقط با دیدن تو لحظاتی کوتاه
جان می یافت و آسمانی می شد و همیشه از شرم حضور تو در رویاها
به دنبال عطر نفس های مستی آورت می گشت ،
افسوس ... !!
دیگر حضوری از تو نیست ،
وای بر جاهلی من اگر بخواهم با .......؟؟
فکرش را هم به مخیله راه نمی دهم
چه برسد به وصال !
وای بر من اگر بخواهم سال های بی تو را ارج نهم
اف بر زندگانی ،
تا عطر نامت هست نفس می کشم
به خود که نمی توانم دروغ بگویم
نمی توانم بی تو زندگی کنم و با وعده های رنگین سر خود را کلاه بگذارم
نفس می کشم اما زندگی نه ... !!
بی تو برای همیشه در نیستی ذوب می شوم و رنگ می گیرم
بی تو برای همیشه رخت چرکین بی عاری را بر تن خواهم کرد ... !!
ما را در سایت عشق بی هوس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134